خون خوار
ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢٥ 

 

من فقط نگاش ميكنم كه چجوري مياد روي دستم ميشينه و خرطومش رو تكون ميده تا حس كنه به كجا راحت تر ميتونه نفوذ كنه
بعد نيشش رو فرو ميكنه و مكيدن شروع ميشه
من دارم ميبينمش كه چجوري شكمش از خون پر ميشه و انگار اونجايي كه نيش زده هيچ سلول حسگري ندارم و چشمم همه جلب ِ يه اتفاق شگفت انگيزي شده كه در حال افتادنه
اونم عين خيالش نيست كه من دارم مي بينمش
خون براش غذاس و بي سر و صدا غذاشو ميخوره و كاري به كار ميزبان نداره
يعني اونقدر خودخواهه كه فقط اومده سير بشه و بره
ميگم  بازم خوبه مثل مگس سبزاي استراليا نيست كه تخم هم بذاره ...
... اما خب وقتي بلند ميشه و ميره تازه جاي نيشش شروع ميكنه به سوزش و خارش
بعد يادم مياد كه بگم يحتمل پشهه ماده بود ...


کلمات کلیدی: